ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

601

معجم البلدان ( فارسى )

لقد طلّح البين المشتّ ركايبى * فهل ارينّ البين و هو طليح و أرّقنى بالرّىّ نوح حمامة * فنحت و ذو الشّجو القديم ينوح على انّها ناحت و لم تذر دمعة * و نحت و اسراب الدّموع سفوح و ناحت و فرخاها بحيث تراهما * و من دون أفراخى مهامة فيح [ 898 ] عسى جود عبد اللّه ان يعكس النّوى * فتضحى عصى الأسفار و هى طريح فإنّ الغنى يدنى الفتى من صديقه * و عدم الغنى بالمقترين نزوح « 1 » عبد اللّه سر خود را از كجاوه بيرون آورد و به راننده گفت افسار شتر را نگهدار . شتر بايستاد . عبد اللّه مسئول بيت المال را بخواند و پرسيد در اين هنگام چقدر دارايى همراه داريم ؟ او پاسخ داد شصت هزار دينار . عبد اللّه گفت همه را به عوف بده و به عوف گفت دربدرى را كنار بگذار و از همانجايى كه آمده‌اى بازگرد . نزديكان عبد اللّه نزد او آمده و سرزنش كنان گفتند اى امير در اين بيابان به يك شاعر شصت هزار دينار كه چيزى جز آن ندارى جايزه مىدهى ؟ عبد اللّه گفت : از من دور شويد ! من از كرم خود شرم دارم كه شتر مرا ببرد و عوف بگويد شايد كرم عبد اللّه مرا از دربدرى برهاند و من چيزى داشته باشم و به او ندهم . از همين جا عبد اللّه به ميهن خود بازگشت و چون در آنجا احوالش را پرسيدند گفت من از نزد عبد اللّه طاهر ثروتمند بازگشتم و از بىنوايى رهايى يافتم . معن پسر زايده شيبانى چنين مىسرايد : تمطّى بنيسابور ليلى و ربّما * يرى بجنوب الرّىّ و هو قصير ليالى اذ كلّ الأحبّة حاضر * و ما كحضور من تحبّ سرور فأصبحت امّا من احبّ فنازح * و امّا الألى أقليهم فحضور أراعى نجوم اللّيل حتّى كأننّى * بأيدى عداة سايرين اسير لعلّ الّذى لا يجمع الشّمل غيره * مدير رحى جمع الهوى فندور فتسكن أشجان و تلقى أحبّة * و يورق غصن للشّباب نضير « 2 » از بزرگانى كه بدانجا نسبت دارند : 1 - بو بكر محمد زكرياى رازى « 3 » حكيم است كه نگارندهء كتابهاى بسيار است . او در رى پس از بازگشت از بغداد به سال 311 درگذشت . اين گفتهء ابن شيراز « 4 » است . 2 - محمد پسر عمر پسر هشام بو بكر رازى حافظ معروف به قماطرى « 5 » . او برشنود و روايت كرد و گرد آورى نمود . بو بكر اسماعيلى گويد : بو بكر محمد پسر عمير رازى حافظ راستگو در جرجان براى من نقل كرد و حتى صفت ثقه و مطمئن بودن را نيز برايش آورده و گفته است : در مرو مىزيست تا به سال دويست و نود و اند درگذشت . 3 - عبد الرحمن پسر محمد پسر ادريس « 6 » با كنيهء بو محمد پسر بو [ 899 ] حاتم رازى يكى از حافظان است . او كتاب جرح و تعديل را

--> ( 1 ) . آيا همه ساله سفر و غربت كشيدن بايد ؟ آيا از بىنوايى رها نخواهيم بود ؟ بيگانگان دور و بر ما را گرفته‌اند آيا از آن خلاص نمىشوم . آواز كبوترى در رى مرا از خود بى خود كرد و مانند او به ناله افتادم . او مىناليد و اشكى نداشت امّا من ناليدم با اشكهاى فراوان . او مىناليد و بچه‌هايش نزديكش بودند اما من وقتى ناليدم كه از كودكانم دور بودم . شايد كرم عبد اللّه طاهر بىنوايى را از من دور كند و چه بسا دربدرى و سفر را از من بگيرد . ثروت آدمى را به دوست خود نزديك مىكند . بىنوايى او را به دربدرى مىكشاند . ( 2 ) . ليلا در نيشابور بماند و شايد در جنوب رى با جمع دوستان خود گرد آيى . هيچ خرسندى به از گرد آمدن دوستان نباشد . من شب را به بامداد رساندم اما دوستم رفته بود و با آنها كه دوست نداشتم مانده بودم . من آن شب را به ستاره شمارى گذارنده بودم و همچون اسيرى راه مىپيمودم . شايد آن كسى كه پراكندگان را گرد مىآورد زمان را چنان بگرداند كه دوستان دوباره گرد آيند و جوانى به ما بازگردد . ( 3 ) . ش . ش : 2608 نقل از 15 سطر مدارك . ( 4 ) . اين نام تنها در همين يك جا مدرك كار ياقوت قرار گرفته است . ( 5 ) . ش . ش : 2839 نقل از همين معجمد . ( 6 ) . ش . ش : 1462 نقل از شيخ طوسى ( 385 - 460 ) در كتاب فهرست ، ابن محمد بن ادريس را ياد مىكند ، ليكن از فرزند او عبد الرحمن ( 240 - 327 ) كه جاى گفتگوى ياقوت در اينجا است نام نمىبرد زيرا كه طوسى در فهرست نيز مانند « اختيار الرجال » شيعيان تندرو را تصفيه مىكند ، عبد الرحمن چنان كه در صفحهء بعد مىآيد از ياران احمد حسن ماذرائى و غلات رى است . انساب : 243 ، فوات الوفيات : 1 : 260 ، لسان الميزان : 3 : 432 ، ايضاح المكنون : 2 : 206 و 209 ، شذرات : 2 : 308 ، طبقات سبكى : 2 : 237 ، ميزان الاعتدال : 2 : 116 ، نجوم الظاهره : 3 : 265 ، كشف الظنون : 436 تا 1458 ، مرآت الجنان : 2 : 289 ، كنا و القاب : 1 : 42 ، مختصر الدول :